اول پیامد، بعد فرصت، آخر آخر فیچر
نقشه راه خیلی از محصول ها در عمل یک لیست خرید است: ستونی از فیچرها با تاریخ تحویل. مشکل این لیست این است که راه حل را قبل از مسئله چیده است. درخت فرصت و راه حل ترتیب درست را تحمیل می کند: اول یک پیامد روشن، بعد فرصت هایی که از حرف های خود مشتری بیرون آمده، بعد چند راه حل قابل مقایسه، و در آخر تست پرریسک ترین فرضیه.
ترسا تورس سال ها مربی تیم های محصول در شرکت هایی مثل اسپاتیفای و اینتوییت بوده و از ۲۰۱۶ چارچوبی را که ساخته بود با نام «درخت فرصت و راه حل» منتشر کرد. چارچوبی که امروز یکی از ابزارهای استاندارد کشف محصول در دنیاست و کامل ترین شکلش در کتاب «عادت های کشف پیوسته» (Continuous Discovery Habits) آمده است. ایده اصلی اش این است که تیم محصول همیشه باید بداند دارد روی کدام نتیجه کار می کند و چرا.
چهار لایه درخت، به ترتیب سخت گیرانه
در ریشه درخت یک پیامد محصولی مشخص می نشیند: تغییری در رفتار کاربر که محصول قرار است ایجاد کند. مثلا «خریدار دوباره برگردد»، نه عددهای مالی مثل درآمد. عدد مالی نتیجه آن تغییر رفتار است و وقتی ریشه را عدد مالی بگذاری، تیم مستقیم می رود سراغ ترفندهای فروش، نه بهبود محصول.
شاخه های درخت فرصت ها هستند: نیازها و دردهای نبرداشته شده ای که از مصاحبه با مشتری بیرون آمده اند. تورس روی یک نکته اصرار دارد: فرصت باید از روایت مشتری بیاید، نه از طوفان فکری داخل شرکت. در مصاحبه از مشتری نمی پرسی «دوست داری چه فیچری داشته باشیم؟» بلکه می پرسی «دفعه قبل که این مشکل پیش آمد، دقیقا چه کردی؟» و از روی همان قصه، فرصت ها را بیرون می کشی.
زیر هر فرصت، دست کم سه راه حل متفاوت می نویسی. دلیلش این است که اولین راه حلی که به ذهن می رسد تقریبا همیشه آشنا ترین است، نه بهترین. وقتی سه گزینه روی میز باشد، تیم مجبور می شود مقایسه کند. و در پایین ترین لایه، برای هر راه حل، پرریسک ترین فرضیه اش را پیدا می کنی و قبل از ساخت، آن را تست می کنی.
دو قاعده ای که کمتر شنیده می شود
- درخت را هر سه تا چهار مصاحبه به روز کن. کشف، کار پیوسته است، نه یک فاز قبل از ساخت. درختی که به روز نمی شود، خیلی زود تبدیل به همان لیست فیچر قدیمی می شود، فقط با ظاهری علمی تر.
- اگر بعد از شش تا هشت مصاحبه هنوز درخت شلخته است، مشکل از ساختار درخت است، نه از تعداد مصاحبه ها. این جا باید برگردی و فرصت ها را دوباره نقشه کنی. ده مصاحبه دیگر، شلختگی را بیشتر می کند، نه کمتر.
یک نکته دیگر هم در اولویت بندی فرصت هاست. تورس می گوید «میزان زحمت ساخت» جزو معیارها نیست. چهار چیز تعیین می کند کدام فرصت ارزش حل شدن دارد: اندازه فرصت، وضعیت بازار، توان شرکت و اهمیت آن برای مشتری. همین چیدمان، بحث «کدام فیچر را بسازیم» را به بحث به مراتب بهتر «کدام فرصت ارزش حل شدن دارد» تبدیل می کند.
یک تصویر ذهنی ساده
درخت را مثل نقشه رانندگی ببین. پیامد، مقصدی است که در مسیریاب ثبت می کنی. فرصت ها، جاده هایی هستند که به آن مقصد می رسند. راه حل ها، وسیله های نقلیه ای هستند که می توانی برای هر جاده انتخاب کنی. و تست فرضیه همان نگاه به دوربین های ترافیک قبل از حرکت است. تیمی که بدون مقصد وسیله نقلیه انتخاب می کند، همان تیمی است که نقشه راهش لیست فیچر است.
محک
اگر نقشه راه محصول تو یک لیست فیچر است، راه حل را قبل از مسئله چیده ای.
سه گام عملی
- برای تیم فقط یک پیامد محصولی بنویس. تغییر رفتاری که می خواهی در کاربر ببینی، نه عدد مالی. اگر چند گروه مشتری داری، همان پیامد را برای هر گروه جدا بشکن.
- از سه تا چهار مصاحبه اخیر، فرصت ها را زیر لحظه های سفر کاربر بچین. همان قصه هایی که کاربر تعریف کرده، نه فیچرهایی که داخل شرکت مد شده اند.
- زیر هر فرصت منتخب سه راه حل بنویس و برای هر کدام پرریسک ترین فرضیه را تست کن. قبل از این که به هیچ کدام تعهد بسازی.
در آویا، نقشه راه از روی درخت فرصت نوشته می شود
آویا استودیو ساخت محصول دیجیتال است. کشف فرصت و تست فرضیه، پیش شرط ساخت است، نه کاری برای بعد از عرضه. کالبد، بسته آمادگی آزمون نظام مهندسی عمران، محصولی است که از همین مسیر بیرون آمده.
آشنایی با آویا avia.im